پارت 84
-
تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 13:40
پارت 84دنیا :گلو از ملینا گرفتم ورفتم توو اتاق خودمزنگ زدم ب رهاممن *سلامرهام & سلام عزیزم خوبی؟* ممنون ت خوبی؟& خوبم چخبر؟ خوشت اومد ازش؟ * برای منه؟ خیلی قشنگه ممنون& قابلتو نداره گله من* برو ب کارت برس دستتم درد نکنه& قربونت بشم* خداااافظ&خدافظ قط کردم و س ساعت زل زدم ب گلایهو صدای داد ملینا رفت ...
پارت 85
-
تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 13:40
پارت 85امیر :ملینا برای زمان آینده وقت گرفتتوی سکوت نشسته بودیم شام میخوردیمتوو فکر بودیمیهو با صدای بلند گفتم * فک کنم آخر هفته دبی کنسرت داریم ملینا & خب باشه آروم باش * بچه ها قراره از پس زمان آینده برن ک هتل و... رو هماهنگ کنن من و رهام آخر هفته میریم & خوبه خوش بگذره * بدون شما ک خوش نمیگذره ول...
پارت 86
-
تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 13:40
پارت 86دنیا :رهام چمدونو برداشت و خدافظی کردمحکم بغلش کردمچون نمیرفتم فرودگاه بدرقه اشاز در رفت بیرون منم زنگ زدم ب ملینامن *پاشو بیا اینجاملینا & ن نمیخوام*گفتم پاشو بیا ایش نکبت&دیوونه چته مث سگ پاچه میگیری* گفتم بیاگوشیو قط کردممنتظرش موندمبعد از نیم ساعت زنگ خونه رو زدنملینا اومد تووی جوری بودنا...
پارت 87
-
تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 13:40
پارت 87ملینا : س روز گذشته بود و ی خبرایی رسیده بود اما هنوز خبری از امیر و رهام نبودآریا خبرارو شنیده بود و برای کمک و دلداری اومده بود ایران و خونه ی مارو ب روم نشسته بود توو فکر بودیم خیلی خسته بودم ساعت 3 بود اماب خواب نیاز داشتم رفتم بالا و روی تخت دراز کشیدم اریا اومد بالا و توی چهارچوب در وای...
پارت 88
-
تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 13:40
پارت 88دنیا :یک ماه بعد / توو خونه نشسته بودمساعت 8 بودرهام هنوز نیومده بودبا بی حوصلگی رفتم برای خودم ی قهوه ریختماومدم نشستم جلو تلوزیون وب صفحه ی سیاهش خیره شدممنتظر بودم قهوه ام خنک شگوشیم زنگ خوردقبل ازینکه ببینم کیه جواب دادم و گفتم * بله؟رهام با شوق گف& سلام عزیزم چطوری؟* سلام ممنون ت چرا نمی...
پارت 89
-
تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 13:40
پارت 89ملینا : بعد از ماه ها درگیری کاریشب قرار بود چهارتایی یکم خوش بگذرونیمدنیا و رهام شب میومدن خونه ی مامن باز افتاده بودم رو دور آزمایشگاه رفتن وآزمایش بازی...از آزمایشگاه زنگ زدن وگفتن ساعت 2 میتونم جوابو بگیرممث همیشه ذوق داشتم آماده جلو در وایساده بودم و داد میزدم* امیییییر بیااا دیگه اگه نم...
پارت 90
-
تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 13:40
پارت 90ملینا :امیر اومد بالاهنوز امیر نیومده بود داخلک رهام و دنیا رسیدننشسته بودیم توو پذیراییدنیا @ یادش بخیر اولین مسافرتو خدایا چقد تباه بود امیر& من هنوز اون فیلم لب ساحل ک داشتید زور آزمایی میکردیدو دارم من* یا علی اونو پاک کن تروخدا رهام # وای چقد خوب بود اون دوران * دنیا بگم روزای اولو ب رها...
پارت 61 *از من تا ما *
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 0:06
پارت 61دنیا :روی تختم نشسته بودمسرم تو گوشیم بودملینا هم بغلم بود وداشت کارای اداری بیمارستانو تموم میکردامیر و رهام پایین بودنملینا لپتاپشو بست و گوشیشو برداشتمن رفتم پایین یکم آب بخورمدیدم امیر گوشه ی خونه نشسته ورهام روی مبل داره صحبت میکنهاز پشتش رد شدم و رفتم توو آشپزخونهیهو ی نگاه ب گوشیش کردم...
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 0:06
ووووو بالاخرههههه وبلااااگی ک بعد هفته هااااا باز شدددددددخداااایا شکرت
پارت 15 *از من تا ما*
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 19:08
بررررییییم برای پارتتتتتت بعددددد
پارت 16 *از من تا ما*
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 19:08
پارت 16دنیا :حوصلم سر رفته بودساعت 5 بودزنگ زدم بچه ها بیان اینجابعد از ی ساعتهمشون رسیدنمیلاد & خب حالا چیکار کنیم
پارت 17 *از من تا ما*
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 19:08
پارت 17دنیا :ساعت 9 بود رسیده بودم خونه هیشکی نبود حوصلم سر رفته بود دوبارهپاشدم لباس پوشیدم رفتم پاساژ داشتم میچرخیدملوازم ارایش میدیدم لباس میدیدم یکی اومد سمتم یکم نگام کرد گفت #ع دنیا انقد کلاه و عینک و ماسک زده بود ک اصلا معلوم نبود کیه ماسکشو داد پایین من*عععع رهام اینجا چیکار میکنی#م...
چالش
-
تاریخ: 1400/9/14 ساعت: 1:10
سلام بچه ها خوبید امیدوارم حالتون خوب باشه و با این کرونای مسخره مبارزه کنید و این پستو گزاشتم واسه کسایی ک تازه دارن شروع میکنن ب خوندن رمان اگه پارتی رو پیدا نکردید ب عناوین مطالب برید اونجا همههههه
سوال
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 3:38
خب بچه ها با ی چالش اومدم امروز گفتم ی چیزی مثل صندلی داغ بزارم هر کسی میتونه ۳ تا سوال بپرسه و من جواب میدمخجالت و ترس و ... رو بزارید کنار سوالاتونو بپرسید منم قول مییییدم راستشو بگم همه تون بپرسییید
نظر سنجی
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 3:38
بچه ها موافقید ی پست غیر ماکانی و درباره ی خودمون بزارم و کامنتا رو باز بزارم درباره ی هر چیزی ک دوست داریم (ب جز ماکان ) صحبت کنیم مثلا کتابایی ک خوندید و خیلی خوب بوده فیلم و سریال هایی ک دیدید خاطره های خنده دار یا هر چیز دیگه ای ک توی این قرنطینه ی خورده این گپ زدنمون حاامونو خوب کنه و حوصلمونو ...
خدا میدانست
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 3:38
گلوله نمیدانست ...تفنگ نمیدانست...شکارچی نمیدانست...پرنده داشت برای جوجه هایش غذا میبرد ...خدا که میدانست ...نمی دانست ؟! ( حسین پناهی )
اعتراف
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 19:42
خدایی اون ۵ ۶ نفری که گفتن رمان افتضاحه بیان اعتراف و کنن قول میدم کاریشون نداشته باشم اون ۳ ۴ نفری هم که گفتن نمیخوان رمانو ادامه بدن هم بیان به جون امیرم کاریشون ندارم
هنگ
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 19:42
بچه ها یه چیزی داره منو گیج میکنه توی کامنت همه میگن وب عالیه رمانت خیلی خوبه بعد توی نظرسنجیا میزنن افتضاح میگن رمانو ادامه میدیم بعد توی نظر سنجی میزنن نه چه خبره ما انقدر دروغ گو بودیم انقدر دو
عکس نادر
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 19:42
بچه ها کسی دارم از امیر در پشت صحنه ی یکی از موزیک ویدیو ها که انگار سیکس پکاش زده بیرون بعد یه جای دیگشم زده بیرون (منحرف اونجایی که تو فکر میکنی نیس) میزارم خودتون ببینید