پارت 17
دنیا :
ساعت 9 بود رسیده بودم خونه
هیشکی نبود حوصلم سر رفته بود دوباره
پاشدم لباس پوشیدم
رفتم پاساژ
داشتم میچرخیدم
لوازم ارایش میدیدم
لباس میدیدم
یکی اومد سمتم
یکم نگام کرد
گفت #ع دنیا
انقد کلاه و عینک و ماسک زده بود ک اصلا معلوم نبود کیه
ماسکشو داد پایین
من*عععع رهام اینجا چیکار میکنی
#من اومدم برای مامانم کادو بگیرم
*چی میخوای بگیری کمکت کنم؟
#نمیدونم شاید کیف کفش نمیدونم دقیقا
*باش بیا بریم کمکت میکنم خیلی حوصلم سر رفته
داشتم مغازه هارو نگاه میکردم
*اون قشنگه؟ بنظرت مامانت خوشش میاد ؟
#بد نیس ولی فک کنم همچین مدلی داره
.
.
.
.
بعد از چند ساعت چرخیدن توی پاساژ
ی کیف خوب و مناسب پیدا کردیم
#واقعا ممنونم ازت مرسی ک همراهیم کردی
*خواهش میکنم کاری نکردم ک راستی دارم میرم بالا ی چیزی بخورم میای ؟
#اممم باش ولی زودتر باید برم
*اوک
رفتیم بام نشستیم
#چی میخوری؟
*نمیدونم وایسا انتخاب کنم
امیر :
فیلم داشت تموم میشد
ما هم از خوردن غذامون دست کشیده بودیم و
فقط داشتیم فیلمو میدیدیم
داشت خوابم میبرد
ملینا *چرا وسط فیلم میخوابی کار خوبی نیست بی احترامیه
من & ای بابا خب ی لحظه خوابم برد دیگه
.
.
.
فیلم تموم شد
داشتیم خونه رو مرتب میکردیم
&راستی یادت نره فردا فک کنم تو باغ تالار جشن بگیریم نمیدونم
*ب سلامتی
&ادرس میدم
*اصلا نمیام
&دیوونه پیوونه ای؟
*با من بودی؟
&مگه جز ت و من کسی اینجاس
*عمت دیوونه اس بی تربیت
&خب با خودتم درگیری
*همینه ک هس
خونه رو مرتب کردیم
&شب تنها میمونی؟
*ن زنگ میزنم خُرزو بیاد
&جدی گفتم
*منم جدی گفتم
&خرزو غلط کرد
*خوابت میاد اره؟ برو خونه سریع بخواب شب بخیییر
رفتم بیرون
درو بست
یاد شلوارکه افتادم
دوباره در زدم
درو باز کرد
*بله؟
&شلوارکه رو میدی؟
*ن ماله پسرخالمه جا مونده بود
&پسرخالت؟ نمیخواد اینجا شلوارک بپوشه بده ب من
*ت واقعا ی تختت کمه باور کن
&شلوارکو بده
*واااای باشه
رفت شلوارکو اورد
*بیا ماله خودت بازم داره
&ها؟ یعنی چی؟
*5 6 تا دیگه رم میخوای؟
&من تو خونه ی خودم انقد شلوارک ندارم ک اون اینجا داره
داشت چپ چپ نگام میکرد
&باش شب بخیر
*شب خوش
رفتم سوار ماشین شدم
راه افتادم سمت خونه
رهام :
ساعت 11 بود
برگشته بودم خونه
کادوی تولده مامانمو بهش دادم
خیلی خوشش اومد
ب دنیا پیام دادم
*ممنون بابت کمکت مامانم خیلی خوشش اومد
سریع سین کرد و جواب داد
&خواهش میکنم حتما تبریک بگو ایشالا 120 سال سایشون بالای سر خانواده باشه
*مرسی
دراز کشیدم
خیلی خسته بودم
زود خوابم برد
ساعت 9 صب بود
آلارم گوشیم ب صدا درومد
بلند شدم و
لباسامو عوض کردم
از اتاق رفتم بیرون
همه خواب بودن
ی لیوان چایی خوردم
و زدم بیرون
داشتم تو خیابون قدم میزدم
پیاده روی میکردم
فکر میکردم برای مهمونیه امشب چی بپوشم
کیا هستن؟
چ اتفاقی ممکنه بیافته
مثلا پام بره رو لباس ی دختره بعد جر بخوره بیافته زمین
داشتم فکر و خیالای مسخره میکردم ک رسیدم ب استادیو
رفتم داخل
هیچکس نبود
شروع کردم ب آهنگ ساختن
ملینا :
صب زودتر از همیشه بیدار شدم
گوشیمو چک کردم
امیر ادرس و ساعت مهمونی رو فرستاده بود
بلند شدم
صبونه خوردم
حاضر شدم و رفتم موسسه
دنیا هنوز نیومده بود
یکم منتظر موندم
ولی بازم نیومد
زنگ زدم بهش
من *الو دنیا کجایی؟
دنیا & وای ملینا من تو خیابون پنچر کردم منتظرم جرثقیل بیاد
*ای بابا ادرس بده بیام دنبالت
&باش باش میفرستم لوکیشنو
قط کردم
دوباره سوار ماشین شدم و رفتم دنبال دنیا
بعد از 20 دیقه رسیدم بهش
*هنوز جرثقیل نیومده؟
&ن بابا اه
*از کله ی سحر بدشانسی همراهته تا شب چ بلاهایی سرت بیاد خدا میدونه پارت ۱۲...
ما را در سایت پارت ۱۲ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84