
پارت 61دنیا :روی تختم نشسته بودمسرم تو گوشیم بودملینا هم بغلم بود وداشت کارای اداری بیمارستانو تموم میکردامیر و رهام پایین بودنملینا لپتاپشو بست و گوشیشو برداشتمن رفتم پایین یکم آب بخورمدیدم امیر گوشه ی خونه نشسته ورهام روی مبل داره صحبت میکنهاز پشتش رد شدم و رفتم توو آشپزخونهیهو ی نگاه ب گوشیش کردم و دیدم لایوهسریع خودمو انداختم کف زمینبدون صدا و فقط با لب و دهن ب امیر گفتم* این داااره چیکار میکنههههامیرم همونطوری جواب داد#لایو دااارهصدای پای ملینا اومدداد زد & امیییییییییربعد ی نگاه ب وضعی...
ادامه مطلب
بررررییییم برای پارتتتتتت بعددددد ...
ادامه مطلب
پارت 16دنیا :حوصلم سر رفته بودساعت 5 بودزنگ زدم بچه ها بیان اینجابعد از ی ساعتهمشون رسیدنمیلاد & خب حالا چیکار کنیم ...
ادامه مطلب
پارت 17دنیا :ساعت 9 بود رسیده بودم خونه هیشکی نبود حوصلم سر رفته بود دوبارهپاشدم لباس پوشیدم رفتم پاساژ داشتم میچرخیدملوازم ارایش میدیدم لباس میدیدم یکی اومد سمتم یکم نگام کرد گفت #ع دنیا انقد کلاه و عینک و ماسک زده بود ک اصلا معلوم نبود کیه ماسکشو داد پایین من*عععع رهام اینجا چیکار میکنی#من اومدم برای مامانم کادو بگیرم *چی میخوای بگیری کمکت کنم؟ #نمیدونم شاید کیف کفش &nb...
ادامه مطلب